به آموختنی نیاز داریم که پرواز را به ریشه ها پیوند زند

 

در آخرین ماه یک سال هستیم و قرار است به زودی سالی نو شود ! هر سال ، سال نو می شود ، چه ما باشیم چه ما نباشیم و یک شبی یک جای زندگی ام زیر بارون در  میدان ولیعصر تهران ، فهمیدم  همین کمک می کند که تشخیص دهم که امروز می خواهم چه باشم برای روزهایی که نباشم ! برای روزهایی که زندگی قرار است ادامه بیابد بدون من بدون تو ! 

و از نظر من همین می تواند فلسفه آموزش و پرورش یک جامعه را آبیاری کند ، آموزش و پرورشی که قرار است یار کودکی باشد که طبیعتش رشد است ، آموزش و پرورشی که قرار است در روزهای سرد و تاریک ، چراغ را روشن نگه دارد تا کودکی راه خود را بیابد نه آنکه دست او را بگیرد و به زور ببرد در آن راهی که خود می خواهد ! 

آموزش و پرورشی که قرار است بستر رشد کودکی را با به اشتراک گذاشتن ریشه های یک فرهنگ ، غنی سازد ، آموزش و پرورشی که قرار است به کودکی بگوید تو زیبایی و من مسئول درک این زیبایی هستم تا تو راهت را بیابی . آموزش و پرورشی که قرار است برای کودکی فرصت ارتباط و همیاری را بسازد تا او بارها و بارها به بازکشف خویش برسد و خلق کند آن چیزی را که در هیچ جزو درسی وجود ندارد ! 

آموزش و پرورشی که قرار است به کودکی بگوید تو حق داری بپرسی ، حق داری پرسش هایت را پرواز بدهی، حق داری بدانی که من پاسخ بسیاری از آن ها را نمی دانم . 

این ها مسئولیت آموزش و پرورش رسمی ما است ! همان نوع آموزش و پرورشی که ما نداریم !

در این سال ها در جستجوی یافتن راهی برای مراقبت از احوال کودکی در مسیر آموزش و پروش ، یکی از سرنخ هایی که به دست آورده‌ام، مدلی است تحت عنوان  « 4CS » که تا آنجا که من فهمیده ام در یک فرآیند بازاندیشی درباره آنچه مناسب آموختن در قرن بیست و یک است تدوین شده است . 

« 4CS » به چهار «‌ C » اشاره دارد :

                  

 

اگر کنجکاو هستید که درباره هر یک از این سی ها بدانید می توانید وارد سایتی تحت عنوان « مبارزه برای کودکان » شوید کافی است همینجا کلیک کنید

این را بگویم که چند سالی است که یکی از پارامترهایی که در طراحی تجربه های یادگیری استفاده می کنم همین مدل « 4CS » است که بازخوردهایی که دریافت کرده ام در تداوم استفاده از این مدل برای من تاثیر گذار بوده است . 

در راستای ترویج این مدل یک انیمیشن ساخته شده است که اصلا چند سال پیش من از طریق کشف این انیمیشن بود که با این مدل آشنا شدم و بعد درباره اش بیشتر مطالعه کردم

 

.

 

و اخیرا متوجه شدم که سازنده این انیمیشن ، نویسنده یکی از کتاب هایی است که خیلی دوست دارم ، کتاب « نقطه » :

 

این کتاب را با گنجشک ها در روزگار کرونا به صورت مشارکتی خواندیم که اگر دلتان می خواهد آن خوانش را ببینید و بشنوید کلیک کنید. 

برای آشنایی بیشتر با پیتر اینجا کلیک کنید

دنبال کردن این سرنخ ها من را به سایتی رساند که به صورت تخصصی انیمیشن هایی را برای ترویج چنین مدل یادگیری هایی تهیه و منتشر می کند تحت عنوان  « Flable Vision » . که البته حدس می زنم با فیلترشکن بتوانید بازش کنید. 

در این سایت یکی از بسترهایی که برای ساخت تجربه های یادگیری با رویکرد مدل « 4CS » در نظر گرفته شده است ، استفاده از داستان و قصه است که البته بسته های یادگیری اش را به فروش می رساند ! 

برای من کشف این سرنخ ها که به عنوان یک گنجشک که منشی دفتر اژدهاهادوستان است و سال هاست تلاشش یافتن راهی برای پیوند زدن ریشه ها بر بال های کودکی است و قصه و داستان را مامنی برای این ماجرا می داند ، بسیار دلنشین است. 

پیدا کردن راه پیوند زدن ریشه ها به بال هایی برای پرواز، راهی است سرشار از جستجوگری و خیال پردازی و ساختن و بافتن ، راهی که همفکری و همکاری نیاز دارد ، راهی سخت که با همه سختی هایش من از اینکه در آن گام بر میدارم خوشحالم و شما را به چشیدن منظره های این راه دعوت می کنم . 

۰ نظر
هیوا علیزاده

وانبو برای من چیست ؟

                 

وانبو برای من فقط نام یک مدل ویدئوپرژکتور نیست ! برای من یک همکار است در یک کتابخانه ، یک کتابخانه که در یک خانه است ! نه خانه ای مانند بیشتر خانه ها که بچه ها اگر هستند مادر و پدر های شان هم هست ! نه از آن خانه ها ! 

از آن خانه هایی که بچه ها درش هستند بدون پدر و مادر های شان ! مادر و پدرهای شان کجا هستند ؟ جاهای مختلف ، ممکن است در زندان باشند ، ممکن است از فرط نداری کنار خیابان شب ها را صبح کنند ممکن است اصلا در این دنیای ما نباشند ، ممکن است هم باشند ولی بنابر دلایلی که خیلی وقت ها درک می کنم و خیلی وقت ها هم درک نمی کنم ، فرزندشان را دیگر نمی خواهند ! چقدر این کلمه نخواستن در چنین جایگاهی برای من تلخ است ، خیلی تلخ است ! 

بله وانبو همکار من است در کتابخانه ای که با کمک کودکان و حامیان این خانه برای این خانه ساخته شده است. خانه ای به نام  « خانه‌ی آوا » که امروز که از آن می نویسم پذیرای ۱۴ کودک دختر بین ۷ تا ۱۲ سال است که شبانه روزی آنجا زندگی می کنند.

در کتابخانه بچه های آوا ، برای ساخت ارتباط بین کتاب و بچه ها تلاش می کنیم ، تلاش هایی که گاهی از راه شنیدن موسیقی می گذرد گاهی از تماشای یک فیلم ، گاهی از ساخت یک کاردستی، گاهی  کتاب خواندن ، گاهی قصه گویی ، گاهی نمایش و گاهی از راه با هم قدم زدن زیر آسمان ابری.

شما هم می توانید میهمان کتابخانه این خانه باشید که اگر اینجا کلیک کنید وارد کانال تلگرامی آن می شوید و در جریان برخی ماجراها از جمله اعلام کمک های کتابخانه قرار می گیرید. 

 

۰ نظر
هیوا علیزاده

نیم نگاهی به اژدهاهادوستان

 

« خیال‌می‌بافیم ، بازی می کنیم ، می آموزیم  »

 

افراد در گروه های سنی مختلف می توانند میهمان این سفره ها باشند که برای اطلاع از زمان و شرایط سفره لطفا از طریق تماس با من که در منوی وبلاگ قرار دارد ، اقدام کنید. 

۰ نظر
هیوا علیزاده

نمونه گزارش از سفره ها

 

برای مطالعه هر یک از گزارش ها  روی آن کلیک کنید : 

 

enlightenedبیش از بیست سفره تا بهمن ماه ۱۴۰۲ پهن شده است که گزارش تعدادی از آن ها اینجا قرار گرفته است. 

enlightened برای دنبال کردن سرنخ هایی از این سفره ها ، می توانید اینستاگرام ردپا را نیز دنبال کنید : radepaaaa

۰ نظر
هیوا علیزاده

دوره سی ماژ در دفتر اژدهاهادوستان

 

      

دوره  های سی ماژ :

این دوره ، مجموعه  برنامه هایی هستند که به صورت چند جلسه ای طراحی و اجرا می شوند.

 در طی یک دوره‌ی سی ماژ، بنابر ماموریت اژدهاهایی رسیده به دفتر، یک گروه از اژدهاهادوستان به مدت حدود شش جلسه  در کنار یکدیگر به جستجوگری و حل معماها خواهند پرداخت.

به عنوان مثال در اولین دوره سی‌ماژ که در تابستان ۱۴۰۲ برگزار شد بر اساس سرنخ هایی که توسط اژدهاهادوستان کشف شد به آشنایی به خانواده کلاغ ها پرداختیم البته بماند که برای ایجاد این آشنایی لازم بود کوهنوردی و رودخانه نوردی کنیم ، لازم بود برای یک ربات برنامه بنویسیم و حتی لولاهای یک کوچه را بشماریم ! 

بله ماموریت های دوره سی‌ماژ سرشار از ماجراجویی و جستجوگری است که در ادغامی از فضاهای شهری و طبیعی راه خود را پیدا می کند. 

افراد در گروه های سنی مختلف می توانند میهمان این دوره باشند که برای اطلاع از زمان و شرایط ، از طریق « تماس با من» در منوی بالای وبلاگ ، با منشی در ارتباط باشید . 

 

 

 

۰ نظر
هیوا علیزاده

سفره های دفتر اژدهاهادوستان

 

 

سفره ها :

 « سفره » ، عنوان سری  برنامه هایی است که به صورت تک جلسه ، از طرف دفتر اژدهاهادوستان برگزار می شود .

به این ترتیب که بنابر ماموریتی که به دفتر اژدهاهادوستان می رسد ،  منشی دفتر هماهنگی های لازم برای پهن شدن این سفره را  در یک محلی مانند کوه ، دشت ، بیابان، کوچه، موزه، خونه و … انجام می دهد .

سر سفره اژدهاهادوستان که حاضر شوی فرصت چشیدن مزه های مختلف را پیدا خواهی کرد. چه مزه هایی ؟ 

مزه هایی مانند : 

 

  • خیال‌پردازی و شرکت فعال در ساخت داستان
  • مشاهده‌گری شامل توجه در شنیدن ، دیدن ، لمس کردن از لمس باد تا لمس تار عنکبوت
  • پیاده روی و فعالیت بدنی
  • خلاقیت و حل مساله از ایده پردازی 
  • تجربه کشف
  • پرسشگری
  • شاد بودن
  • برقراری ارتباط با همسالان و بزرگسالان 
  • تجربه نواختن موسیقی خودساخته
  • ابراز علاقه‌مندی به کشف و جستجوگری

کلی مزه دیگر که با توجه به ماموریت های دفتر سر سفره خلق می شوند. سر سفره هایی که دفتر اژدهاهادوستان پهن می کند کنار یکدیگر :

 

 « خیال‌می‌بافیم ، بازی می کنیم ، می آموزیم  »

 

افراد در گروه های سنی مختلف می توانند میهمان این سفره ها باشند که برای اطلاع از زمان و شرایط سفره مانند گروه سنی و هزینه ها ، لازم است عضو کانال تلگرامی اختصاصی دفتر باشند و برای این کار هم نیاز است که ابتدا فرم مورد نیاز برای پیوستن به کانال را تکمیل کنند که برای این کار کافی است روی لینک زیر کلیک کنید : 

 

فرم اطلاعات شما برای پیوستن به کانال تلگرامی دفتر

 

در صورتی که علاقه مند هستید با حال و هوای سفره ها و فعالیت هایی که در آن ها اتفاق می افتد بیشتر آشنا شوید. کلیک کنید. 

 

 

 

۰ نظر
هیوا علیزاده

آموختن مهارت هایی برای آموختن

 آبان سال ۱۳۹۳ بود یعنی ده سال پیش ! که برای اولین بار عبارت « 4RS » را شنیدم از یک پروفسور آموزش به نام Dr Tony Eaude  که از آکسفورد آمده بود ! حالا من چطوری انقدر دقیق تاریخ یادم هست ! چون ردپایش را روی وبلاگ قدیمی ام همان موقع گذاشته بودم ، تو هم بخواهی می توانی اینجا کلیک کنی و سری بهش بزنی . 

همان موقع یکی از سرنخ های مهمی که در آن کارگاه چند روزه به دستم آمد همین « 4RS » بود و البته هست ! که این R به چهار واژه اشاره دارد که درک آن ها و تمرین کردن شان همچون عضله هایی عمل می کند که امر یادگیری را تقویت می بخشد این چهارتا این ها هستند * : 

درباره اینکه هر یک از این R ها چه هستند و چه می کنند حرف های زیادی هست که می توانید با جستجو کردن درباره هر یک اطلاعاتی به دست آورید. 

آن چیز که در بین این R ها از نظر من گرانیگاه ماجر  در امر آموختن است ، واژه Resilience می باشد که ترجمه هایی مانند تاب آوری، انعطاف پذیری و .. برای آن ذکر شده است که البته پیشنهاد من این است برای درک آن معنی از این واژه که من با آن ارتباط بیشتری دارم ویدئو زیر را مشاهده کنید :

 

 

دلیل اینکه به این واژه توجه بیشتری پیدا کردم دوره ای بود که امسال یعنی سال ۱۴۰۲ به مدت چند ماه تحت عنوان « خلاقیت ایرانی برای جهان آینده » شرکت کردم . یکی از عباراتی که راهبران این دوره تکرار می کردند « قرار در بی قراری » بود اینکه گویی مردمی که در سرزمین ایران زیست کرده اند در برابر بی قراری های ذاتی این سرزمین به جای فرار ، قرار را انتخاب کرده اند ! قراری که برای امکان پذیری اش انعطاف پذیری و تاب آوری ای شایسته این زیست بوم را لازم داشته است . از طرفی دیگر یکی دیگر از کلیدواژه های مهم این دوره برای من کلممه « انس » بوده و هست ، اینکه در انس برقرار کردن است که شناخت ایجاد می شود و چیزی که با آن مانوس باشی در تو حس لذت ایجاد می کند حالا این ها را بگذارید کنار هم و کنار جمله ای که در تصویر بالا زیر کلمه Resilience نوشته شده است : 

Enjoy the Feeling of Learning

 اینجاست که ترجیح می دهم فعلا سکوت کنم !

 

* : ترکیب 4RS در موارد متفاوتی مانند محیط زیست ، مارکتینگ و ... نیز وجود دارد که در آن موارد شامل سرواژه های دیگری است. 

۰ نظر
هیوا علیزاده

منشی اژدهاهادوستان

 

هیوا علیزاده هستم با امضای هی‌وا ، منشی دفتر اژدهاهادوستان . اینکه چطور به این سمت رسیده ام خودش ماجرایی دارد که می توانید داستانش را همینجا بشنوید. این عکس از من برای ۳۱ فروردین سال ۱۴۰۲ روز پنجشنبه حدودای ساعت ۱۳ در محل پارک شهر تهران سَرِ « سفره‌ی سی دوستی» می باشد.

شغل من در دفتر اژدهاهادوستان دریافت پیام ماموریت  اژدهاها در خواب،  گاهی هم در بیداری است و بعد تنظیم نامه هایی که لازم است به دست اژدهاهادوستان برسد تا بتوانیم سر سفره ها جمع شویم و ماموریت را به سرانجام برسانیم. البته همین که گفتم یعنی کلی کار که تا منشی نباشی یا همکار دفتر اژدهاهادوستان نباشی ،شاید درکش سخت باشد ! 

مانند هر شغل و حرفه دیگری سختی ها و خطر های خودش را دارد مثلا یک بار که جعبه ماموریت را باز می کردیم آتش اژدهایی بیرون زد و نوک موهام سوخت و مجبور شدم کوتاه شان کنم البته آن موقع تازه کار بودم ! 

و مانند هر حرفه دیگری لازم است ویژگی هایی داشته باشی که لیستی از آن ها را در ادامه قرار می دهم.

لطفا آن ها را مطالعه کنید اگر این ویژگی ها یا ویژگی های مشترکی را در خودتان می شناسید در اولین فرصت به دفتر اطلاع بدهید تا برای مصاحبه از شما دعوت شود من بسیار مشتاق داشتن همیار در کارهای منشی هستم . 

 

enlightenedیک : از شیر، عسل خورده باشی

enlightened- دو : حداقل صد تا زنبورعسل یکدفعه  نیشت زده باشند

enlightened- سه : میمون و قورباغه  را با هم به گردش برده باشی

enlightened- چهار : بیش از بیست ساعت به تماشای بلبل لابه لای خارهای گل نشسته باشی

enlightened- پنج : یک سینی لواشک را در یک ماموریت مخفیانه ، تنهایی خورده باشی

enlightened- شش : از جوی آب آن هم سطل سطل به بیش از پنجاه درخت آلبالو گیلاس آب داده باشی  

enlightened- هفت : کنار بخاری نفتی در تاریکی به قصه ها گوش داده باشی

enlightened- هشت : گنجشک خودش روی دستت نشسته باشد

enlightened- نه : دم کلاغ آزادی را ناز کرده باشی

enlightened- ده : زیر نور شمع در تاریکی شعر نوشته باشی

enlightened- یازده : بیش از بیست ساعت  آشغال از جوی آب ها جمع کرده باشی

enlightened- دوازده : آرزوی اژدهاسواری داشته باشی

enlightened- سیزده :  اژدها دیده باشی

enlightened- چهارده : برای درست کردن پاستای ریحون، ریحون کاشته باشی و هر روز به آن سر زده باشی

enlightened- پانزده : سقوط آزاد داشته باشی

enlightened- شانزده : گنجشک شده باشی آن هم با سابقه بیش از چهار سال

enlightened- هفده : تولد بچه زنبور را داخل کندو دیده باشی

enlightened- هجده : با ستاره ها بازی کرده باشی

enlightened- نوزده : بادبادک ساخته باشی

enlightened- بیست : شازده کوچولو را حداقل چهار بار خوانده باشی

enlightened- بیست و یک :  با چشم های بسته عقبکی راه رفته باشی

enlightened- بیست و دو : از ترس از ته دل جیغ زده باشی

enlightened- بیست و سه : شوری اشک هایت را چشیده باشی

enlightened- بیست و چهار : از خنده غش کرده باشی

enlightened- بیست و پنج : یک رازی داشته باشی که هیچکسی جز خودت نداند

enlightened- بیست و شش : از دیدن برق نگاه خوشحالی بچه ها ، قلبت یک جوری بشود

enlightened- بیست و هفت : از شبنم های صبحگاهی چشیده باشی

enlightened- بیست و هشت : بزغاله بغل کرده باشی

enlightened- بیست و نه : پرش عنکبوت را کف دستت حس کرده باشی

enlightened- سی : دست های کوچولوی یخ زده ای را بین دست هایت گرم کرده باشی 

 و ....

هفتاد مورد بقیه را اگر کلمه رمز را برایم نوشتی بهت خواهم گفت وگرنه کم کم اینجا اضافه خواهم کرد. 

۱ نظر
هیوا علیزاده

سَرِ سفره‌ی سی تار

دفتر اژدهاهادوستان برگزار کرد :

  • عنوان سفره : سی تار
  • محل پهن شدن سفره : حوالی پارک جمشیدیه ، تهران
  • گروه سنی دعوت شده سر این سفره : کودکان،  ۵ تا ۶ سال
  • زمان برگزاری : ۹ شهریور ۱۴۰۲، پنجشنبه، از ساعت ۱۰ تا ۱۲
  • راهبری : منشی اژدهاهادوستان
  • همکاران نوجوان :   آوین عالم نژاد،  آرش روحانی، امیرحسین شکری
  • همکاران بزرگسال : هانا خاتمی،  علیرضا لولاگر
  • نگارنده : هیوا علیزاده

  • قصه این سفره :

اژدهای آتش صلح به خواب منشی اژدهاهادوستان آمد و از او و اژدهاهادوستان برای انجام یک ماموریت کمک خواست البته که سرنخ را هم در همان خواب به منشی داد !

ماموریت از این قرار بود که اژدها یک دوست جدید پیدا کرده است و دوستش از او خواسته است برای اینکه رفاقتش را به او نشان دهد لازم است او را به اژدهاهادوستان معرفی کند و از شگفتی هایش برای آن ها بگوید و یکی از شگفتی های که به این دوست مربوط می شود چیزی است به نام « تار » . برای همین لازم است اژدهاهادوستان سر سفره سی تار جمع شوند تا با مزه کردن جستجوگری و بازی و قصه و مشاهده و .. با این دوست آشنا شوند و اینچنین بود که سفره « سی تار » پهن شد.

  • خلاصه ماجراجویی های این سفره :

 منشی اژدهاهادوستان با دیدن اژدهاهادوستان برای شان از ماموریتی گفت که یکی از اژدها برای او فرستاده است :

یک روز یکی از اژدهاها در حال تمرین آتش پرانی و جرقه زدن در جنگل بوده که اتفاقی می افتد . « چه کار می کنی ! خانه ام را آتش زدی …. » اژدها دوربرش را نگاه می کند و دنبال صدا می گردد ولی کسی را نمی بیند تا اینکه « دنبال چه می کردی ! نوک دماغت را نگاه کن من بی خانمان شده را می بینی ! » اژدها به نوک دماغش توجه کرد ، توجه کردن همانا و جیغ اژدهاهایی همانا ! « چرا جیغ می زنی ! می خواهی شنوایی من را هم به باد بدهی ! وایسا نمی خواهم بخورمت که »

اژدها با ترس و لرز ایستاد و گفت : « تو چرا انقدر پا داری ؟ » و او گفت : « دارندگی و برازندگی ! » اژدها که هیچ از این جمله سر درنیاورد به لرزیدن ریزش ادامه داد و گفت : « تو کی هستی ؟ »

« همان که خانه اش را سوزاندی ! همان که برای ساختن خانه اش تار می تند … » و اژدها گفت : « یعنی تو .. » ، « بله یعنی من … » و ….

بعد از اینکه ماموریت به صورت یک داستان تعاملی که خود شرکت کننده ها با بیان نظرات شان در شکل گیری آن نقش داشتند ، در میان گذاشته شد . حال نوبت این بود که سرنخ ها را دنبال کنیم سرنخ هایی که ما را به یک « پنجره » رساند ، پنجره ای که قرار بود تارهایی که در اطراف مان می یابیم را از پشت آن به یکدیگر نشان بدهیم و اینچنین مسیر کوهپیمایی مان را در یک روند جستجوگرانه و سر شار از شوق کشف با پاهای کوچولوی اژدهاهادوستان پیمودیم و در مسیرمان به دیدار درخت و رود و سنگ و تارهای مختلفی از عنکبوت ها و … رفتیم تا اینکه کم کم به سفره رسیدیم سفره ای که در انتظار بود تا مزه هایی را که یافتیم روی آن قرار بدهیم و از کشف های مان بگوییم و آن هم برای مان مزه هایی آماده کرد بود .

  • مزه هایی که سر این سفره چشیده شد :
  • خیال‌پردازی و شرکت فعال در ساخت داستان
  • مشاهده‌گری شامل توجه در شنیدن ، دیدن ، لمس کردن از لمس باد تا لمس تار عنکبوت
  • پیاده روی و فعالیت بدنی درشت
  • کار با انگشتان و فعالیت های بدنی ریز
  • خلاقیت و حل مساله از ایده پردازی در داستان تا تلاش برای حل این مساله که چطور با کمک گرفتن از دست و پای خود از مسیرهای چالش برانگیز در مسیر کوهپیمایی عبور کرد
  • تجربه کشف
  • پرسشگری
  • آشنایی با عنکبوت
  • شاد بودن
  • برقراری ارتباط با همسالان و بزرگسالان در بیان نظرات
  • تجربه نواختن موسیقی خودساخته
  • آشنایی با میکروسکوپ
  • تماشای تار موهای مختلف زیر میکروسکوپ
  • دنبال کردن تار در رگبرگ های یک برگ زیر میکروسکوپ
  • ابراز علاقه‌مندی به کشف و جستجوگری

 

۰ نظر
هیوا علیزاده

سَرِ سفره‌ی سی قایق

دفتر اژدهاهادوستان برگزار کرد :

  • عنوان سفره : سی قایق
  • محل پهن شدن سفره : حوالی پارک جمشیدیه ، تهران
  • گروه سنی دعوت شده سر این سفره : کودکان،  ۵ تا ۶ سال
  • زمان برگزاری : ۲ شهریور ۱۴۰۲، پنجشنبه، از ساعت ۱۰ تا ۱۲
  • راهبری : منشی اژدهاهادوستان
  • همکاران نوجوان :   آوین عالم نژاد
  • همکاران بزرگسال :  علیرضا لولاگر
  • نگارنده : هیوا علیزاده

  • قصه این سفره :

ماموریت از این قرار بود که اژدهای آب دوست در جمع اژدهاهای آب نه‌دوست زندگی می کرد ! اژدهای آب دوست خیلی دلش می خواست دل به آب بزند ولی اژدهاهایی که با او زندگی می کردند چنین اجازه ای به او نمی دادند ! تا اینکه یک روز اتفاقی افتاد و اژدها کوچولو از چیزی نام « قایق » شنید و برای آشنایی بیشتر دست به دامن و شلوار و جوراب و کفش اژدهاهادوستان شد و اینچنین شد که سفره « سی قایق » پهن گردید.

  • خلاصه ماجراجویی های این سفره :

 منشی اژدهاهادوستان با دیدن اژدهاهادوستان برای شان از ماموریتی گفت که یکی از اژدهای کوچولوی آب دوست برای او فرستاده است :

یک روز اژدهای آب دوست که در جمع اژدهاهای آب نه دوست زندگی می کرد تصمیم گرفت برای حل مشکلش که به او اجازه نمی دادند تن به آب بزند ! تن به کتابخانه اژدهاهایی بزند و به دنبال سرنخی بگردد برای یافتن راهی تا اجازه دل به آب زدن را پیدا کند !

همینطور که داشت لابه لای قفسه های کتابخانه می گشت صدای چکه چکه کردن آب را شنید ! دنبال صدا گشت و به یک متاب خیلی بزرگ خیس رسید ! که روی آن نوشته شده بود « برای جلوگیری از غرق شدگی من را باز نکن ! » اژدهای آب دوست نمی توانست خود را کنترل کند و دلش می خواست کتاب را باز کند که یکدفعه یک آتش اژدهاهایی را کنار خودش احساس کرد و از جا پرید ! « اینجا چه کار می کنی کوچولو ! » این را یک اژدهای بزرگ با کلاه ناخدایی به او گفت ! اژدهای کوچولو هل شده بود و نمی دانست چه بگوید ! که اژدهای کلاه ناخدایی به او گفت : « اگر دلت آب نوردی می خواهد ! بدان که قایق لازم داری ! » اژدهای آب دوست گفت « قایق دیگر چیست !؟» ، « این سرنخ را بگیر و به منشی اژدهاها بده او و اژدهاهادوستان کمک ات می کنند تا بفهمی » و .

بعد از اینکه ماموریت به صورت یک داستان تعاملی که خود شرکت کننده ها با بیان نظرات شان در شکل گیری آن نقش داشتند ، و در بخش های مختلف از تصورات مان می گفتیم و در ذهن مان فضای داستان و خیال را می ساختیم ،. حال نوبت این بود که سرنخ ها را دنبال کنیم سرنخ هایی که ما را به یک « نگهدارنده » رساند ، نگهدارنده‌ای که بنابر دلایلی لازم بود از « رستم دستان » تحویلش بگیریم و رستم برای مان از سختی های این ماموریت گفت و اینکه لازم است با یکدیگر همکاری داشته باشیم تا قوی باشیم و از پس سختی ها بر بیاییم البته چیزهای دیگر هم گفت !

نگهدارنده کارش این بود که چیزهایی که در راه پیدا می کردیم و فکر می کردیم ممکن است بتوانیم با آن قایق بسازیم را برای مان نگهدارد تا در جای مناسب که در نقشه آمده بود بررسی کنیم چه چیزهایی از آن هایی که نگهداشته است روی آب می ماند و کدام به زیر آب می رود و …  اینچنین مسیر کوهپیمایی مان را در یک روند جستجوگرانه و سر شار از شوق کشف با پاهای کوچولوی اژدهاهادوستان پیمودیم و در مسیرمان به آشنایی با آب و رودخانه رسیدیم گام در رود گذاشتیم و همراه فراز و نشیب هایش راه پیمودیم به صدایش گوش دادیم و با لمس تر بودنش خنکای آب و حرکت را چشیدیم.  رفتیم تا اینکه کم کم به سفره رسیدیم سفره ای که در انتظار بود تا مزه هایی را که یافتیم روی آن قرار بدهیم و از کشف های مان بگوییم و البته آن هم برای مان مزه هایی آماده کرده بود .

  • مزه هایی که سر این سفره چشیده شد :
  • خیال‌پردازی و شرکت فعال در ساخت داستان
  • دیدار با مجسمه‌ای از رستم و گفتگو درباره شناخت مان از این شخصیت
  • مشاهده‌گری شامل توجه در شنیدن ، دیدن ، لمس کردن از لمس سنگ و چوب و برگ گرفته تا تر شدن در رودخانه و خنکای آب
  • پیاده روی و فعالیت بدنی درشت از کوهپیمایی گرفته تا رودخانه نوردی
  • کار با انگشتان و فعالیت های بدنی ریز از طریق کار با نگهدارنده گرفته تا ساختن قایق و تاباندن نخ
  • خلاقیت و حل مساله از ایده پردازی در داستان تا تلاش برای حل این مساله که چطور با کمک گرفتن از دست و پای خود از مسیرهای چالش برانگیز در مسیر کوهپیمایی عبور کرد و همچنین پرداختن به این مساله که چطور قایق خود را بسازیم
  • تجربه کشف
  • تجربه جمع آوری چوب و طبقه بندی آن برای ساخت قایق شان
  • پرسشگری درباره چیزهای مختلف که به نگهدارنده سپرده می شد تا پرسش درباره جریان آب
  • توجه به محیط اطراف مانند بلندی درختان و قطر آن ها شگفت زده شدن
  • شاد بودن
  • برقراری ارتباط با همسالان و بزرگسالان در بیان نظرات
  • تجربه نواختن موسیقی خودساخته
  • آشنایی با ساخت قایق با چوب
  • رهایی در ساخت خیال که منجر به اژدهاسواری شد بر روی تنه یک درخت
  • آوازخوانی دسته جمعی
  • ابراز علاقه‌مندی به کشف و جستجوگری

 

۰ نظر
هیوا علیزاده