من سال هاست که خشمگینم و غمگین و معترض به نظامی که خود را آموزش و پرورش یک سرزمین به نام ایران می داند. من امروز به خاک و خون کشیده شدن کودکان مان را که حتی در هنگام نوشتن این ترکیب به تمامی بر خود می لرزم ترکیبی که نه تنها واژه است که واقعیتی است که تا آن زمان که زنده ایم سوگوارش خواهیم بود، نه برگردن گلوله ها که مسئولیت‌اش را بر گردن نظام آموزش و پرورشی می دانم که با تمام قدرت تلاش کرد در این سال ها کیستی ما را از ما بدزدد. این دزدی عین خیانت است به ما که کودکان خود را به نظامی به امانت دادیم به امید رشد انسانیت به امید آبادانی این سرزمین و حال محصول این خیانت ویرانه هایی است مزین سرخ شده به خون کودکان مان که نمی دانم چگونه می توانیم از تاب چنین دردی برآییم . آن چیز که امروز می دانم این است که بر سریر همین ویرانه ها، بایستیم قدرتمندانه، با قلب های فشرده از غم دست های یکدیگر بگیریم به چشم های هم‌ بنگریم و به یادآوریم کیستیم. ما به یافتن دوباره خود در این کشتارگاه نیازمندیم چرا که یادمان باشد کودکی زنده است کودکی نامیراست کودکی خواهد ماند حتی اگر ما نمانیم و برای حتی یک کودک می توان بارها و بارها مرد و دوباره برخاست . امروز ما نمی دانیم چه کسی هستیم چون سال های سال قطره قطره همانطور که آب این سرزمین را ناجوانمردانه کشتند ما را از ما دزدیدند .  ما لازم است برای عدالتی که این اموال دزدی را به ما بازگرداند بایستیم ، بایستیم حتی اگر پایی برای ایستادن نداریم حتی اگر جانی برای ایستادن نداریم ما لازم است بایستیم تا مال دزدی را برای کودکان مان پس بگیریم زیرا کودکی نامیراست نمی میرد